آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

184

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

آنتونى شرلى در مدت معاشرت با شاه عباس به دستيارى الله وردى خان و طهماسب قليخان كه هر دو از عيسويان جديد الاسلام بودند بالاخره شاه را به آن راضى كرد كه براى داخل شدن در اتحاد با پاپ و سلاطين عيسوى اروپا برضد عثمانى سفيرى به دربارهاى ايشان بفرستد . شاه اين مأموريت را از آنتونى شرلى خواست و آنتونى به معيت حسينعلى بيگ در حدود شوال سال 1008 با عده‌اى همراه عازم سفارت شدند و ايشان حامل نامه‌هايى بودند از شاه عباس به عنوان پاپ و امپراطور آلمان و پادشاهان فرانسه و اسكاتلند و لهستان و ملكهء انگليس و امير ناحيهء اسكس در جزاير بريتانيا و فرمانروايان ونيز و فلورانس . آنتونى در اين مسافرت برادر خود رابرت را همراه نبرد بلكه او را به رسم گرو در خدمت پادشاه ايران گذاشت تا پادشاه از مراجعت او به ايران اطمينان حاصل كند . آنتونى شرلى ديگر هيچ‌وقت به ايران برنگشت و سفارت او و همراهش حسينعلى بيگ تفصيلى دارد كه در اينجا غرض ما بيان آن نيست بلكه اين جمله را هم به‌عنوان مقدمه نوشتيم تا شرحى كه مىخواهيم در باب رابرت شرلى و زوجهء محبوبهء او بنويسيم مبهم و بىمقدمه نباشد . رابرت شرلى در حدود سال 1581 ميلادى ( 989 هجرى ) در انگلستان تولد يافته و قسمتى از تحصيلات خود را در دارالفنون معروف اكسفورد به پايان رسانيده بود و موقعى كه با برادر خود آنتونى به ايران آمد در حدود هجده سال داشت . آنتونى شرلى وقتى كه از ايران به سفارت مىرفت وعده كرد كه از